ویانا جان چون خواهش کردی و گفتی نتت پایینه دلم سوخت و گفتم حیفه که نبینی.خلاصه بعد مامان فرهاد هم به شهرزاد التماس میکنه که جون فرهاد رو نجات بده و به خانه دیوان سالار ها برگرده . شهرزادم به فرهاد میگه اما فرهاد یه مخالفت هایی میکنه اما خب از هم جدا میشن و شهرزاد مجبور میشه بره پیش پسرش و قباد. بعد دیگه شهرزادم که بودن تو این خونه واسش سخته و فقط به خاطر فرهاد و امید میره اونجا. بعد تو این ماجرا ها بچه اکرم به دنیا میاد و بعد شیرین و صابر ( کسی که شیرین رو دوست داره) بچه اکرم میدزدن که اکرم اعتراف کنه که شیرین مل مل رو نکشته... . بعد سروان اقا پرویز هم فرهاد رو از تو زندان فراری میده.فعلا همینا هست.
ولی من نمیدونم چرا واقعا شهرزاد از قباد بدش میاد؟ اخه قباد به زور مجبور شد شهرزاد رو طلاق بده.
ویانا جان چون خواهش کردی و گفتی نتت پایینه دلم سوخت و گفتم حیفه که نبینی.خلاصه بعد مامان فرهاد هم به شهرزاد التماس میکنه که جون فرهاد رو نجات بده و به خانه دیوان سالار ها برگرده . شهرزادم به فرهاد میگه اما فرهاد یه مخالفت هایی میکنه اما خب از هم جدا میشن و شهرزاد مجبور میشه بره پیش پسرش و قباد. بعد دیگه شهرزادم که بودن تو این خونه واسش سخته و فقط به خاطر فرهاد و امید میره اونجا. بعد تو این ماجرا ها بچه اکرم به دنیا میاد و بعد شیرین و صابر ( کسی که شیرین رو دوست داره) بچه اکرم میدزدن که اکرم اعتراف کنه که شیرین مل مل رو نکشته... . بعد سروان اقا پرویز هم فرهاد رو از تو زندان فراری میده.فعلا همینا هست.
ولی من نمیدونم چرا واقعا شهرزاد از قباد بدش میاد؟ اخه قباد به زور مجبور شد شهرزاد رو طلاق بده.